روزنامه صبح
آر اس اس خبرجنوب
کل صفحات خبرجنوب
مسکوکات در بازار شیراز
 تبلیغات خبر جنوب تبلیغات خبر جنوب تعالی دانش تبلیغات خبر جنوب
تبلیغات خبر جنوب تبلیغات خبر جنوب
جونی جونُم بیا دردت به جونُم! :: روزنامه خبر جنوب :: نیازمندیهای خبر جنوب
NID : 194619
1399/08/05

جونی جونُم بیا دردت به جونُم!

فریور خراباتی در ستون طنز روزنامه آرمان نوشت: در اوج بي‌حوصلگي کرکره آرايشگاه را بالا دادم. واقعيت روزي که آدم بايد مثل بچه آدم استراحت کند، ناگهان فيلمي در فضاي مجازي پخش مي‌شود که چند گوساله‌‌‌‌... ببخشيد چند انسان يک انسان ديگر که دختري تنهاست را زير مشت و لگد و اينها گرفته‌اند... ديگر حالي به آدم مي‌ماند که فرداي اين روز سر کار بيايد؟ در فکر همان دخترک بي‌پناه بودم که شاهد از غيب رسيد و عبدالرضا داوري پريد داخل آرايشگاه و گفت: عبدالرضا داوري: جيري جيرين! من اومدم! عبدالرضاي جان‌ها وارد مي‌شود! من: بشين تا بقيه مشتريا رو نپروندي زود اصلاحت کنم و بري! عبدالرضا داوري: اصلاح؟ اصلاح چيه؟ موهامو مرتب کن فقط! من: چه مدلي؟ عبدالرضا داوري: مدل بهاري! بعد همين‌طور که با لبخند سرش را جلوي آينه چپ و راست مي‌کرد بدون توجه به اينکه به حرف‌هايش علاقه‌اي ندارم، گفت؛ داوري: توحش نفتي‌ها در ماجراي ‎دختر آباداني، فقط تعرض به يک دختر بي‌پناه نبود. من: هوووووم! داوري: تعرض به تصوير نوستالژيک يک ملت بود که «دختر آباداني» را در ترانه‌هاي مرحوم نعمت‌ا... آقاسي به مثابه دختري «سبزه‌رو» که يار بر «لب کارون» و در «بلم پاي بندر»، منتظرش نشسته، مي‌شناخت. من: واقعا! حتي با تصوير اينکه يار براش خودشو توي گل مي‌پلکونه! تموم شد...پاشو برو! اصلاح عبدالرضا داوري که تمام شد، دست‌هاي بندري‌اش را بالا برد و در حالي‌که آنها را مي‌لرزاند و بلند بلند مي‌خواند: «جوني جونُم بيا دردت به جونُم» از آرايشگاه خارج شد. پس از او اسحاق جهانگيري همينطور که با تعجب بيرون آرايشگاه را نگاه مي‌کرد وارد شد و روي صندلي اصلاح نشست و گفت؛ جهانگيري: کار دنيا رو مي‌بيني؟ يه زماني ما خودمون اصلاح مي‌کرديم، هي روزگار! من: چقدر اصلاح کنم؟ جهانگيري: هرچقدر دلت مي‌خواد عزيزم. من: امروز سرحاليا! ‏‎جهانگيري: چرا نباشم؟ وقتي حامل اخبار خوشي هستم! شانه و قيچي را روي ميز اصلاح گذاشتم، زانو زدم و دستم را به سمت آسمان بردم و گفتم؛ من: خدايا خودت کمک کن! خدايا رحم کن. جهانگيري: بي‌خودي شلوغش نکن پسر جان! خواستم بگم مردم خيال‌شان بابت قحطي راحت باشد! همين‌طور که داشتم گلوله گلوله اشک مي‌ريختم و بي‌صدا هق‌هق مي‌کردم و ياد روزهايي مي‌افتادم که مي‌توانستيم نون بربري بخوريم، مشاور وزير بهداشت وارد آرايشگاه شد، با لبخند سرش را رو به جهانگيري تکان داد اما با اخم گفت: مشاور وزير بهداشت: وضع ايران در کرونا از همه کشورهايي که در تلويزيون نشان مي‌دهيد، بدتر است. من: من؟ من نشون مي‌دم؟ مشاور وزير بهداشت: نه! شما نه! تلويزيون! من: چرا شما عادت داريد حرفاتونو به ما مي‌زنيد؟ خب زنگ بزنيد به خود صداوسيما و اينا رو بگيد بهشون! عجب‌ها... سرِ پا هم واينستا! بشين تا نوبتت بشه...‌‌ مي‌شه! يک ليوان آب پر کردم تا بخورم تا کمي خشمم فروکش کنه، جهانگيري به ليوان آب با لبخند و اشک در چشمانش نگاه مي‌کرد که زارپي رئيس کميسيون انرژي مجلس وارد شد و نه گذاشت و نه برداشت و گفت؛ رئيس کميسيون انرژي مجلس: کارت سوخت حذف مي‌شود! بعد ناگهان چشمش به جهانگيري افتاد و گفت؛ رئيس کميسيون انرژي مجلس: نگران نباش، توي روند قحطي خللي ايجاد نمي‌شه! من: چرا هر چند سال يک بار، همين موقع‌هاي سال تصميم مي‌گيريد بنزين رو با کارت سوخت بديد و بعد توي همين موقع‌هاي سال هم حذفش مي‌کنيد؟ صداي ناآشنا: منم همينو مي‌گم! محمد دادکان بود که وارد آرايشگاه شد و با عصبانيت گفت؛ محمد دادکان: بابا مردم ناراحتند، زندگي‌ها نمي‌چرخه، پا گذاشتيد روي گلوي مردم. با فوتبال هم سر مردم را گرم مي‌کنند... . اسحاق جهانگيري به رئيس کميسيون انرژي مجلس و وزير بهداشت گفت؛ جهانگيري: قبلا عرض نکردم خدمت‌تون؟ آقا با اين تفکرات مي‌خواد رئيس فدراسيونم بشه! دادکان تا آمد جواب جهانگيري را بدهد، سلطاني‌فر وزير ورزش وارد آرايشگاه شد، تا دادکان را ديد چشمانش‌گرد شد و خواست برود بيرون که جهانگيري جلويش را گرفت، .سلطاني‌فر جلوي آينه دستي به موهايش کشيد و بادي به غب‌غب انداخت و گفت؛ سلطاني‌فر: تا قهرماني آسيا پشت پرسپوليس هستيم!


/انتهای متن/
صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریات بین المللی خبر : حسین واحدی پور
License owner & Editor in Chief: HosseinVahedipour
Copyright © 2013 KHABAR International Publications Group. All rights reserved.