داغ تا ابد تازه ۱۳ لاله حرم بر جان ایران

داغ تا ابد تازه ۱۳ لاله حرم بر جان ایران

چهارم آبان ۱۴۰۱، آستان مطهر شاهچراغ(ع) تنها میزبان مجاوران نبود؛ روزی که یک ایران برای لاله‌های حرم گریست، در میان ۱۳ شهید حمله تروریستی، نام‌هایی از پهنه گیلان و کوهستان‌های همدان تا قلب تهران و گرمای دهدشت دیده می‌شد.

تصور کن شخصی برای یک سفر زیارتی آماده می‌شود، لباس‌هایش را مرتب می‌کند، به خانواده‌اش قول می‌دهد که نایب الزیاره باشد و زود برگردد، او در دلش آرزوی یک زیارت بی‌دغدغه را می‌پروراند. حالا در میان ازدحام جمعیت، درست وقتی که دلش آرام گرفته و سر به سجده گذاشته‌، صدای شلیک گلوله‌ها همه چیز را درهم می‌شکند؛ این، داستان روز چهارم آبان ماه در حرم مطهر شاهچراغ (ع) است.

برای درک ابعاد واقعی آنچه در چهارم آبان رخ داد، باید فراتر از فهرست اسامی و آمار قربانیان را جستجو کرد. باید به مسیرهای سفر نگریست؛ به آن لحظاتی که این ۱۳ نفر با تمام دغدغه‌های زندگی، کوله‌بار امید و نیت‌های زیارتی‌شان را بسته و راهی شیراز شدند. هر نام در لیست شهدا، روایتگر یک جاده، یک انتظار و یک سفر نیمه‌تمام است.

خون در مسیر زیارت؛ وقتی ۱۳نفر هموطن در صحن شاهچراغ(ع) شهید شدند

زندگی‌هایی که در نیمه راه ایستادند

پشت آن اخبار خشک و رسمی از یک حادثه تروریستی، زندگی‌های واقعی بودند که در یک لحظه از هم پاشیدند؛ در میان قربانیان این جنایت هولناک نام «هوشنگ خوب» و «امید خوب» در کنار هم می‌درخشد؛ پدر و پسری که دست در دست هم به زیارت آمده بودند، اما ترور تکفیری و خون سرخ این دست‌ها را برای همیشه از هم جدا شدند.

پدر و پسری که با هم آمدند و با هم رفتند، تا داغشان برای همیشه بر دل یک خانواده بماند.

«علی‌اصغر لوری گوئینی» کودکی بود که شاید تازه معنای زیارت را یاد می‌گرفت. او با چشمان معصومش به گنبد و صحن نگاه می‌کرد و بی‌خبر از آنچه در اطرافش می‌گذشت، به آسمان پر کشید. زندگی او نه با یک بیماری، نه با یک تصادف، بلکه با گلوله‌ای که از اسلحه‌ای بی‌رحم شلیک شد، به پایان رسید؛ علی‌اصغر شهید هرگز بزرگ نشد، هرگز آرزوهایش را نساخت و فرصت نکرد به خانواده‌اش بگوید که چقدر دوستشان دارد.

«زهرا اسماعیلی» به همراه همسرش «علیرضاسرایداران» و فرزندانشان «آرشام و آرتین سرایداران» به زیارت آمده بودند؛ شاید شهیده اسماعیلی هم مثل هزاران مادر دیگر، در دلش برای عاقبت به خیری فرزندانش دعا می‌کرد، شاید برای سلامتی همسرش و یا برای آینده‌ای روشن. اما عاقبت او و همسر و فرزند نونهالش پوشیدن ردای سرخ شهادت شد و مدال جانبازی بر سینه آرتین پنج ساله‌اش نشست.

آنها آسمانی شدند و آرتین کوچک و خواهر نوعروسش را در حسرت بابا و مادر تنها گذاشتند.

«سیدفریدالدین معصومی»، «محمدرضا کشاورز»، «مجتبی ندیمی»، «محمدولی کیاسی» جوانان باهوش این سرزمین و قهرمانان وطن بودند که داغی ابدی را بر دل مام میهن نهادند؛ جوانانی که رویاهای بی‌شمار داشتند، اما به آسمان پر کشیدند.

در میان شهدا نام‌های «حسنعلی پورعیسی»، «احسان مرادی»، «بهادر آزادی» نیز می‌درخشد؛ مردان مردی که هرگز به خانه برنگشتند.

تمام این اسامی در شمار نام‌شهدا قرار گرفتند اما در پس این این آمارها، فرزندانی هستند که یتیم شدند، زنانی که بیوه نام گرفتند، مادرانی که به سوگ نشستند و پدرانی که بر خاک فرزندشان گریستند؛ این نام‌ها هر کدام ستون خانه‌هایی بودند که جهل و جور تروریست‌ها، انها را لرزاند.

خون در مسیر زیارت؛ وقتی ۱۳نفر هموطن در صحن شاهچراغ(ع) شهید شدند

چهار سال است که زمان برای من متوقف شده

مادر شهید علیرضا سرایداران در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا با بازگویی خاطرات خود از روزهای پیش از حادثه، بیان کرد: چهارم آبان، سالگرد حمله تروریستی به حرم مطهر شاهچراغ(ع) و شهادت سیزده نفر از هموطنان ماست که شامل خانواده من نیز بوده است.

شهلا هنرکار ادامه داد: روز حادثه چندین بار تلفنی با پسرم علیرضا صحبت کردم؛ با عروسم درمورد مراسم ازدواج دخترش که قرار بود یک هفته بعد انجام شود، گفت‌وگو کردیم؛ صحبت‌ها بسیار معمولی و عادی میان ما جریان داشت.

برای من از آن روز تاکنون، نه چهار سال بلکه چهار هزار سال گذشته و من همچنان با همان درد زندگی می‌کنم؛ مردم می‌گویند که چهار سال گذشت، اما برای یک مادر، زمان با مرگ فرزندش از مدار خارج می‌شود.

او با اشاره به لحظات پس از حادثه گفت: در آن ساعات اضطرابی شدید و عجیب به سراغم آمده بود و هیچ آرامشی نداشتم؛ هر چقدر با علیرضا و زهرا تماس می‌گرفتم پاسخ نمی‌دادند.

مادر شهید علیرضا سرایداران بیان کرد: با دریافت خبر انتقال آرتین به بیمارستان نمازی و نیاز به عمل جراحی و نیاز به رضایت پدربزرگ با شتاب خود را به بیمارستان رساندیم، در حالی که در آن میان، اخبار و شایعات متناقضی درباره وضعیت پسرم به من می‌دادند.

این مادر شهید گفت: از لحظه‌ای که خبر شهادت را دریافت کردم، دیگر خود را همان آدم سابق نمی‌بینم، برای من تمام وقایع آن روز و داغ فرزندانم هنوز تازه است.

او ادامه داد: برای من از آن روز تاکنون، نه چهار سال بلکه چهار هزار سال گذشته و من همچنان با همان درد زندگی می‌کنم؛ مردم می‌گویند که چهار سال گذشت، اما برای یک مادر، زمان با مرگ فرزندش از مدار خارج می‌شود.

خون در مسیر زیارت؛ وقتی ۱۳نفر هموطن در صحن شاهچراغ(ع) شهید شدند

این مادر داغدار بیان کرد: اکنون تمام روزها و تمام مسیرهای زندگی‌ام به حرم شاهچراغ(ع) ختم می‌شود؛ روزها به سراغ فرزندم می‌روم و با او درددل می‌کنم، شادی از دلم پر کشیده و غصه همدم روزها و شب‌هایم شده است.

او که برادرش نیز شهید دوران هشت‌سال دفاع مقدس است، گفت: مادرم سال‌های سال به دنبال نشانی از برادرم بود و در نهایت تکه استخوانی از او را آوردند؛ من هم به درد مادرم گرفتار شدم و هر روز به یاد جگرگوشه‌ام اشک می‌ریزم؛ داغ فرزند را فقط یک مادر می‌فهمد و بس.

جنایت، بدون هیچ توجیهی

این حادثه، هیچ توجیهی ندارد؛ هیچ دینی، هیچ مکتبی و هیچ وجدانی کشتن انسان‌های بی‌گناه را در یک عبادتگاه، تجویز نمی‌کند. تروریست‌های تکفیری با این اقدام، نه فقط جان ۱۳ انسان را گرفتند، بلکه به تمام مقدسات بشریت توهین کردند. قلب‌هایی که برای این جنایت برنامه‌ریزی کردند، از هر گونه رحم و انسانیت خالی هستند و حیف از نام انسان بر این افراد نهاده شود.

آن‌ها نمی‌دانستند که با هر گلوله‌ای که شلیک می‌کنند، یک مادر را بی‌فرزند، یک فرزند را بی پدر، یک زن را بی‌همسر و یک پدر را داغدار می‌کنند. آنها در سیاهی جهل خود، به روی نورانی‌ترین مکان‌ها شلیک کردند و گمان کردند که می‌توانند با این کار، مردم را بترسانند؛ اما در نهایت چیزی که ماندگار شد، نه ترس، بلکه چهره‌های عزیزی بود که هرگز فراموش نخواهند شد.

مدعیان حقوق بشر، برخلاف ادعای خود عمل می‌کنند

تولیت حرم مطهر شاهچراغ(ع) در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا با بازگویی وقایع تروریستی که در تاریخ چهارم آبان ۱۴۰۱ در حرم مطهر شاهچراغ(ع) رخ داد، به فضای سیاسی آن دوران و ماهیت فتنه‌انگیز و تکفیری این حمله اشاره کرد.

حجت‌الاسلام ابراهیم کلانتری گفت: چهارم آبان سال ۱۴۰۱ همزمان با ایام فتنه صهیونیستی-آمریکایی «زن-زندگی-آزادی» در کشور، تکفیری‌ها برای اینکه فضا را بیشتر ملتهب کنند، دست به عمل تروریستی و قتل‌عام در مکان امن و مقدس حرم شاهچراغ (ع) زدند.

وی افزود: عامل این جنایت یک تبعه تاجیکستان و از گروه‌های تکفیری و داعشی بود که با تفکرات افراطی دست به این اقدام وحشتناک زد.

کلانتری با بزرگداشت شهدای حرم، گفت: من همیشه تاکید می‌کنم که این افراد به شکلی درخشان در جوار مرقد مطهر به شهادت رسیدند؛ این شهدا از استان‌های مختلف از جمله مازندران، تهران، قم، همدان، کهگیلویه و بویراحمد و کرمان و همچنین چند نفر از خود شیراز بودند.

وی اظهار کرد: حقیقتا این یک حادثه دلخراش و یک مصیبت بود که این انسان‌های پاک و بی‌گناه در حین عبادت و اقامه نماز، به این صورت مظلومانه به شهادت رسیدند.

تولیت آستان احمدی و محمدی(ع) در ادامه با اشاره به واکنش‌های بین‌المللی گفت: خوی درنده آمریکایی- صهیونیسم و عوامل تکفیری برای مردم نمایان شد و مردم متوجه شدند که چرا این اتفاق افتاده است.

وی افزود: با وقوع این حادثه، پیام‌هایی از سوی بسیاری از مردم و دولت‌های سراسر دنیا به دست ما رسید و همه از این حادثه متاثر بودند که چرا حرم امن و مکانی که جای عبادت و دعا است، هدف کینه‌های دشمن قرار گرفته است.

کلانتری تصریح کرد: اگر واقعا افرادی دنبال حقوق بشر هستند، این بدترین نوع زیر پا گذاشتن حقوق بشر است که انسان‌هایی که نه در فضای سیاسی هستند و نه در حزب خاصی، در حال عبادت مورد هجوم و حمله قرار گرفته‌اند.

«رساله خونین» و زندگینامه شهدای حرم شاهچراغ(ع)

تولیت آستان مطهر احمدبن موسی (ع) با اشاره به حضور باشکوه مردم شیراز در آیین تشییع شهدای حرم، گفت: اگرچه این یک مصیبت دلخراش بود، اما مردم شیراز در آن جریان سنگ تمام گذاشتند؛ تشییع پیکر این شهدا در شیراز، در آن زمان بی‌سابقه بود و جمعیت حاضر تا ۴۰۰ هزار نفر نیز تخمین زده شد.

تولیت حرم مطهر شاهچراغ(ع) بیان کرد: رهبر شهید فرمودند که این حادثه باید مانند حادثه کربلا زنده نگه داشته شود و به همین خاطر هر سال مراسم باشکوهی در حرم برگزار می‌شود که اقشار مختلف از جمله مسئولان، دانش‌آموزان و مردم با تمام وجود در آن حضور می‌یابند تا از این شهدای مظلوم یاد کنند.

وی با درخواست از رسانه‌ها برای تبیین ابعاد این حمله ناجوانمردانه، گفت: کتابی با عنوان «رساله خونین» منتشر کرده‌ایم که ابعاد مختلف این عملیات تروریستی و زندگی‌نامه تمامی شهدا در آن آمده است.

داغی که هنوز در دل یک ملت زنده است

چهارم آبان ماه ۱۴۰۵حرم مطهر شاهچراغ(ع) مکان امن و آرامش مردم شاهد وداع‌های ناتمام بسیاری بود؛ زندگی‌هایی که هر کدام یک کتاب بودند و درست در وسط یک صفحه برای همیشه بسته شدند.

اگر روزی به شیراز سفر کردید و به حرم مطهر شاهچراغ(ع) رفتید، فقط به گنبد و گلدسته‌ها نگاه نکنید؛ به آن پدر و پسر، به آن کودک معصوم و به آن جوانان شاداب فکر کنید؛ به آرزوهای ناتمام و به داغی که هنوز بر دل یک ملت زنده است.