شعر جهان| معین بسیسو
علیرضا نجمی -«خبرجنوب»/ «معین بسیسو» با نام کامل «معین توفیق بسیسو» متولد ۱۹۲۶ در غزه و درگذشت ۲۳ ژانویه ۱۹۸۴ در لندن، شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس فلسطینی بود.
معین در غزه به دنیا آمد و در محیطی رشد کرد که از همان سالهای کودکی با تحولات سیاسی و اجتماعی فلسطین درگیر بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در غزه گذراند و در همان دوران با فضای ادب و شعر آشنا شد. یکی از کسانی که بر شکل گیری ذوق ادبی او اثر گذاشت، سعید الیسا بود. بسیسو سپس برای ادامه تحصیل به دانشگاه آمریکایی قاهره رفت و در آنجا برای نخستین بار به جهان شعر وارد شد.
او در سال ۱۹۸۴، تحصیلات مقدماتی و تکمیلی خود را در غزه انجام داده و نخستین اثر خود را در نشریه «الحریه» چاپ یافا در سال ۱۹۴۶ به چاپ رساند. این مجموعه آغاز رسمی حضور او در صحنه شعر عرب بود و نشان داد که او شاعری صرفاً تغزلی نیست بلکه با تاریخ، سیاست و سرنوشت ملت خود پیوندی عمیق دارد. دو سال بعد در سال ۱۹۴۸ در دانشگاه آمریکایی قاهره و در رشته روزنامه نگاری تحصیل کرد و در سال 1952 فارغ التحصیل شد. موضوع پایان نامه وی «سرفصل و سخنرانی در رسانه های ناحیه جنوب» بود که به مرزهای میان رادیو و تلویزیون از یک سو و مطبوعات از سوی دیگر می پرداخت. ب
سیسو در زندگی اش، خیلی زود با فعالیت های ملی و دموکراتیک درگیر شد و پس از بازگشت به غزه، معین بسیسو مدتی به عنوان معلم در مدارس وابسته به آژانس امداد رسانی و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی کار کرد و در سال 1955 نیز به عنوان مدیر مدرسه در اردوگاه پناهندگان جبالیا منصوب شد. این دوره برای او فقط یک شغل نبود بلکه فرصتی بود برای نزدیک بودن به زندگی روزمره مردم آواره و محروم فلسطین، تجربهای که بعداً در شعرهایش انعکاس پررنگی یافت.
بسیسو تنها یک شاعر نبود، فعال سیاسی هم بود. او گرایش های سوسیالیستی داشت و از چهره های مهم فلسطین در غزه به شمار می رفت. وی در رهبری این جریان نیز نقش داشت و بعدها در کمیته مرکزی حزب نیز فعالیت کرد. فعالیت های سیاسی اش باعث شد چندین بار بازداشت و زندانی شود. این تجربه ها تأثیر مستقیمی بر شعر او گذاشتند به ویژه در آثاری که از رنج، زندان، مبارزه و امید سخن می گویند.
بسیسو در سال های بعد مدتی در بیروت زندگی کرد، شهری که در آن دوران یکی از مراکز مهم روشنفکری و سیاسی عربی و فلسطینی بود. او تا زمان محاصره بیروت در 1982 در آنجا ماند و به نوشتن شعر، نمایشنامه و آثار سیاسی ادامه داد. زندگی در تبعید و دوری از فلسطین، مضمون محوری بخش بزرگی از آثار او شد.
در شعرهایش، وطن نه فقط یک سرزمین بلکه یک زخم، یک خاطره و یک آرمان است. او از شاعران اصلی شعر مقاومت فلسطین بود. زبان او اغلب روشن، مستقیم و عاطفی است اما در عین سادگی، بار عمیق سیاسی و انسانی دارد. بسیسو به زندگی آوارگان، فقرا، کارگران و زندانیان توجه ویژه داشت و در شعرش از درد واقعی مردم می گفت. حتی با وجود تلخی و اندوه، شعر او معمولاً به تسلیم ختم نمی شود. در شعرهای بسیسو، مفهوم وطن با رنگ و بوی ملیت برجسته است.
گفتنی است، یکی از برجسته ترین شگردهای هنری در شعر پایداری، نمادگرایی است. شاعر برای بازتاب حقایق در سایه استفاده از واژگان نمادین اشعار خود را از حالت تک معنایی به سوی چند معنایی سوق می دهد و زمینه خوانش های متفاوت از متن و تأمّل در معنا و مفهوم شعری را ایجاد میکند. معین بسیسو از جمله شاعرانی است که اندیشه های پایداری در سروده هایش دامنه فراگیری داشته است. از آنجا که وطن بن مایه اصلی شعر مقاومت قلمداد می شود تحلیل دقیق و عمیق آن علاوه بر تبیین محتوایی و فکری اثر، ابعاد شعری و توانایی شاعر را نیز مکشوف خواهد کرد. وطن کاربردهای متفاوتی در اشعار بسیسو دارد؛ از یک سو زادگاه شاعر به همراه جهان عرب در رأس احساسات وطن دوستانه وی در قالب تصاویری زیبا ظهور می یابد و از دیگرسو گرایش سیاسی و فرامرزی وی مفهومی گسترده به وطن می دهد و غالب کشورهای کمونیستی را با استفاده از نمادهای این حزب ترسیم می کند.
وی از برجسته ترین چهره های شعر مقاومت فلسطین بود. او از مهمترین صداهای ادبیات معاصر عرب به شمار میرود و آثارش سرشار از درد تبعید، مبارزه، آزادیخواهی و هویت فلسطینی است. بسیسو در کنار شاعرانی چون محمود درویش، سامیح القاسم و دیگر شاعران مقاومت، از مهم ترین صداهای ادبی فلسطین به شمار می رود. اهمیت او فقط در مضمون سیاسی آثارش نیست بلکه در این است که توانست ادبیات را به ابزار حفظ حافظه جمعی و هویت ملی تبدیل کند. زندگی، سیاست و ادبیات در او از هم جدا نبودند. او با شعرش از فلسطین، تبعید، زندان، مبارزه و امید سخن گفت و تا پایان عمر در کنار مردم و آرمانش ایستاد.
آثار او هنوز هم برای فهم ادبیات مقاومت فلسطین بسیار مهم اند. شایان ذکر است، یکی از تکنیک های هنری در شعر عرب تکنیک نقاب (قناع) است و یکی از پربسامدترین شیوه های بیانی جهت ترسیم تجربه شعری شاعران است. معین بسیسو از جمله شاعران معاصر فلسطینی و چهره برجسته شعر مقاومت است که از رمز و نماد و تکنیک قناع در شعر خود بهره فراوان برده است. قصیده «من اوراق ابی ذر الغفاری» از جمله سروده های اوست که شاعر در آن شخصیت ابوذر غفاری صحابه پیامبر (ص) را برای بیان تجربه شعری و بازگو کردن اندیشه های شخصی خود برگزیده است.
از آثار او میتوان به «المعركه»، «فلسطين في القلب»، «الأشجار تموت واقفه» و... اشاره کرد. این آثار در قالب شعر، نمایشنامه و نوشته های سیاسی ادبی، او را به یکی از نام های ماندگار ادبیات عرب تبدیل کردند. آثار بسیسو تا کنون به زبان های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی، ترکی، ازبکی، ایتالیایی، اسپانیایی، ژاپنی، ویتنامی و فارسی ترجمه شدهاست. وی جایزه ادبی آفرو آسیایی لوتوس را دریافت داشته و معاونت ویرایشگری رئیس مجله لوتوس را که توسط انجمن نویسندگان آفرو آسیایی منتشر می شود، برعهده داشته است. موفقیت دیگر بسیسو دریافت جایزه فلسطینی محافظ انقلاب «درع الثورة» بودهاست.
بسیسو سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۷، و ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳ را در مصر در زندان گذراند و در سال ۱۹۸۴ در لندن بر اثر سکته قلبی درگذشت. بازهم به روال معمول نمونه ای از اشعار این شاعر را در انتها می آوریم و بازهم از یک شعر با عنوان «خاطرات شب» با دو ترجمه. به کلماتی که بسته به دایره واژگانی مترجم و یا ذوق و سلیقه و حوصله مترجم گرامی آورده شده دقت کنید؛ به عنوان نمونه «شوالیه» و «شهسوار» در ترجمه اول و ترجمه دوم.
///////////////
بر دیوار شب هولناکم
صدای دوست داشتنی ات را
و نام دوست داشتنی ات را
سوسنی رسم کردم
از کرانه دریای مان و موج خواب زده ای
که بر ماسه های بی خوابی طولانی اش
از ابرها به انتظار شوالیه ی ماه نشسته است
صدای دوست داشتنی ات را رسم کردم
و نام دوست داشتنی ات
جوانه ای از جنس نسیم
که به دوزخ صحرای عزلت و شب هولناکم
روشنا می بخشد
/////////////////
صدای دوست داشتنی تو را
روی دیوار هولناک شبم نقاشی کردم
نام دوست داشتنی تو
سوسن سپیدی است از ساحل دریایمان
و موجی است بیدار
که بر روی شن های بی خوابی دیر هنگامش چشم به راه است
چشم به راه شهسوار ماه که از میان ابرها می آید
صدای دوست داشتنی تو را نقاشی کردم
و نام دوست داشتنی تو
غنچه ای از جنس نسیم است که می درخشد
در دوزخ صحرای انزوا و شب هولناک من
////////////////
فریاد، فریاد، فریاد
اشک و ناله و هیهات
این کدام آزادیست که باید ازکنار تو بگذرم
این کدام آزادیست که با خاطرات تو پیوند خورده است
من می خواستم فراموشت کنم و باز
لب هایت
چشم هایت در حال خنده
دستانت
امانم را برید
پناه می برم از خیر عشقت به آسمان
می خواهم مثل راهبان بودایی
مثل کشیشان واتیکان
خودم را وقف عبادت آسمان کنم
... تو ازیادم نمی روی
مرا خلاص کن
مرا به جرم عاشق بودنت اعدام کن
Admin 6 




