شعر جهان/ هیوا قادر
علیرضا نجمی - «خبرجنوب»/ «هیوا قادر» متولد ۲۶ ژانویه ۱۹۶۴ در سلیمانیه، شاعر، مترجم و داستان نویس کُرد عراقی است. هیوا در محله چوارباخ در شهر سلیمانیه در کردستان عراق به دنیا آمد. با این حال سال تولد او در نخستین شناسنامه اش ۱۹۶۶ نوشته شده بود یعنی دو سال تفاوت با تاریخی که در ابتدای مطلب آوردیم به روال مرسوم و همیشگی شعر جهان. خانواده او یک خانواده سنتی و پدرسالار بود که فرزندان و خویشاوندان بسیاری داشت. پدر هیوا قادر رئیس عشیره بود و از روستای گاوانی به شهر سلیمانیه مهاجرت کرده بود و در آنجا به تجارت می پرداخت. پدر هیوا قادر به زبان فارسی آشنایی داشته و به اشعار شاعرانی چون مولانا و حافظ عشق می ورزیده و هیوا قادر از این جهت خود را وامدار پدرش می داند چرا که هم او بوده که نخستین دانه های عشق به ادبیات را در قلب او کاشته است و این عشق چنان در او بالیده که حتی پیش از رفتن به مدرسه با دیدن مجلات مصور عربی آن دوره، تصاویر را با ذهن خود درآمیخته و خود داستانی خیالی آفریده است.
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه مولوی و تحصیلات راهنمایی را نیز در مدرسه سیروان تمام کرد و سپس برای یک سال در رشته علوم دبیرستان سلیمانیه به تحصیل پرداخت اما به دلیل علاقه بسیار به ادبیات تغییر رشته داد و در دبیرستان ادبی هَلگورد تحصیلات خود را پی گرفت. پس از اخذ دیپلم در مؤسسه مدیریت کرکوک پذیرفته شد اما به دلیل آنکه حکومت حزب بعث در عراق به بهانه جنگ ایران و عراق تلاش می کرد برای به راه انداختن «ارتش مردمی» سربازگیری کند دست از تحصیل کشید و به عنوان سرباز فراری در سلیمانیه مخفی شد. با این وجود پس از پایان جنگ و اعلام عفو عمومی توانست به دانشکده بازگردد و در سال ۱۹۸۸ تحصیلات خود را به پایان برساند.
هیوا در سال ۱۹۹۲ کردستان را با هدف پناهنده شدن در اروپا ترک کرد و تا سال ۲۰۱۱ نزدیک به دو دهه از عمر خود را در آنجا زندگی کرد و در آنجا به سرودن شعر و نگارش داستان و رمان پرداخت. هیوا قادر در سال ۲۰۱۱ به کردستان عراق بازگشت و در زادگاهش سلیمانیه ساکن شد. هیوا قادر از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۰ عضو هیأت تحریریه مجله سَردَم بود. او همچنین سردبیر مجله ادبیات معاصر و نیز سردبیر مجله سَردمی نو بوده است. علاوه بر این از ۲۰۱۳ عضو هیأت مدیره مؤسسه چاپ و پخش سَردَم است که توسط شیرکو بیکس تأسیس شد، شاعری بنام و مشهور از کردستان که حدود دو سال قبل به شرح زندگانی و آثار او در همین صفحه پرداختیم.
برخی از آثار هیوا قادر به زبانهای عربی، فارسی، ترکی، دانمارکی، انگلیسی، نروژی و سوئدی ترجمه و منتشر شدهاند. علاوه بر این هیوا قادر نیز آثاری را از زبان سوئدی به زبان کُردی سورانی ترجمه کرده است. نوشته های هیوا قادر نشان دهنده مسائلی از قبیل غربت و عشق زندگی دور از کردستان هستند. او در سالهای ابتدای فعالیتش در سکوت به نوشتن می پرداخت. او خود از خصلت خجالتی بودنش صحبت کرده که برای ارائه آثارش داشته و می گوید که تا چندین سال حتی خواهر و برادرانم نیز از نوشتن من خبر نداشتند اما بعد از سپری شدن این مرحله، از نیمه دهه ۱۹۸۰ شروع به انتشار اشعارش کرد.
با یک ماشین تایپ دارای حروف عربی دیوان شعر «چشم های زرد» را نوشت و پس از آن هم به کمک چند هنرمند نقاش در دویست صفحه نا هم شکل و مختلف اولین دیوان شعر خود را منتشر کرد. پس از رسیدن به سوئد آثار دیگر خود را در قالب کتاب منتشر کرد و پس از آن برخی از کتاب هایش در کردستان هم به چاپ رسیدند. تاکنون نزدیک به ۲۰ کتاب در زمینه های متفاوتی مانند شعر، سفرنامه، داستان کودکان، مقاله و بررسی، ترجمه آثار ادبی و فکری از زبانهای سوئدی و عربی از هیوا قادر به چاپ رسیدهاست. از آثار او می توان به دفترهای شعر چشمهای زرد، کلاهم پر از باران و گل، قارهای از خون، یار در باغ است، اتوبوس آبی، من و شهرها و در زمینه رمان به آینه های سرابی، سفرنامه، کودکی روی ماه، بچههای محله و ... اشاره کرد. تاکنون دو رمان بچه های محله و خانه گربه ها از هیوا به زبان فارسی ترجمه شده است.
***
زندگی دركوچه ی ماست
مرگ نيز در چند كوچه آن سوتر
اي ماه
من پسر تو هستم
من پسر تنها مانده ی تو بر روی زمینم
به یادت که می افتم
کفش دوزکها از روی زخم هایم پرواز می کنند
و پرستوهای زیر سینه ام نیز
با گشودن بالهایم
باد نيز با خود می برد
پالتوی سیاه و شال گردن قرمزم را
عريان می شوم
چون سر و روی پنجره ای
مه از جسدم برمی خيزد و می گویم:
«ای ماه
من پسر تو هستم
من پسر تنها مانده ی تو برروی زمینم»
نفسم را با کاسه آب پر می کنم
و سينه ام پر می شود از آبی آسمان
آویزان روی سر خیسی می افتم
همچون آینه ای
که از دست دختر عاشقی افتاده باشد
در آن هنگام که او را خیال بوسه ای
با خود به دوردورها می برد و دیگر بر نمی گرداند
در سینه ام جاری می شود
پرپرزدن دل دسته ای گنجشک
و دهانم پر از جیک جیک می شود
آن وقت است که می فهمم
خانه، کلمه ای بیش نیست
و خانه ی تنهایی من روی زمین است
تو را در قلبم می گذارم تا با هم قدم بزنیم
صدا می کنی مرا
مبادا که تنهایی
سرنوشت بچه گربه ای را برایم رقم زند
كه تا ابد میومیو کند
اما کسی به او گوش نسپارد.
تو را در درونم می گذارم
تا میان تاریكی در گردابی نیفتم که مرگ در آن خفته است
تو را در درونم می گذارم
تا در غروبهای دریابه تنهایی شنا نکنم
در آن هنگام که ماه درآسمان
به تماشای تنهایی ام نشسته است
و هرچه صدایش می زنم گوش به صدایم نمی سپارد
اي ماه
تبعید با پای خود بر صلیب رفتن است
تا روی هیچ زمینی نمیری
چرا که ديگر زمین جای تو نیست
و من برای مردن
از میان وطن و تبعيد
خانه ی کلمه را انتخاب می كنم
این گونه است که هميشه
گوری در کتابی می خواهم که در آن نوشته باشند:
«ای ماه من پسر تو هستم
من پسر تنها مانده ی تو بر روی زمينم».
***
وقتی دست به دستت دادم
انگشتانم را جا گذاشتم
شب که خواستم برایت شعری بنویسم
انگشتی نداشتم که مکتوبش کنم
وقتی که صبح دوباره دیدمت
گفتی آن شعرهایی را
که دیروز در دستانم جا گذاشتی
امشب تا صبح
میان موهایم
دنبال عطر نفس های تو می گشتند
***
چمدانت را می بندی
روشنایی جهان تاریک می شود
چشم بگشا
مباد که پای بر روی دلم بگذاری
دست بکش و دستانم را بگیر
که این جهان، جنگلی است پر هیاهو
بگذار درد دلهای هم را شنوا باشیم
نکند خدای نکرده در غربت و جدایی بمیریم
***
تو مرا دریا میبینی و
من رودخانه ام
ولی وقتی چشمانت را می بندی
من صدای قدم های موج ها را می شنوم
***
همچون صحرا
لبریزم از رویای ابدی آب
اگر از تشنگی هم، هلاک شوم
باز گل های سرخ بر پیکرم خواهد رویید
***
با مدادی قرمز
تیری بر سینهام نقش بزن
بگو مقصر خودش بود،
دستانش تیر و کمان بود
Admin 6 




