زوم روی کتاب/ اتاق روشن
پژمان ضیائیان/ آیا شما هم با من هم عقیده اید که برخی برای قرار گرفتن در مقابل دوربین عکاسی هیجانی توأم با ترس در وجودشان احساس می کنند؟ این که گفتم هیجان خواستم کمی به موضوع آب ببندم وگرنه با قاطعیت میتوانم بگویم مقابل دوربین ایستادن ترس دارد، حالا هر دوربینی می خواهد باشد، چه دوربین عکاسی، چه فیلمبرداری و حتی دوربین های عکس های پزشکی. البته میشود گفت اگر انسانی مداوم در معرض و مقابل دوربین قرارگیرد ترسش آرام آرام از بین می رود و می تواند آرامش خود را حفظ کند که این موضوع عمومیت ندارد و همه را شامل نمیشود. گرچه از دوربین گلوله ای به سمت انسان پرتاب نمیشود که توأم با ترس باشد اما واهمه دوربین و سکون یکباره برای برخی کمتر از گلوله نیست. بیائید خاطره مرور کنیم.یکی از تکنیک هایی که می تواند درحین عکسبرداری حداقل آرامشی به سوژه بدهد این است که سوژه خودش امکان انتخاب داشته باشد. یعنی چه؟ منظور این است که خودش انتخاب کند که در چه زاویه ای از کادر عکس قرار گیرد، سرش را به هر طرف که بخواهد ببرد، دست ها هم همینطور، روی پا بگذارد یا دست به سینه باشد و خیلی موقعیتهای دیگر...
حتما دیده اید که برخی افراد در بیشتر عکس های دسته جمعی در یک زاویه خاصی خود را قرار داده اند. سر و گردن را به یک نسبت مشخص با نیم تنه و نیم رخ مورد نظر خود را به سمت عکاس گرفته اند. این حالت، می تواند در سوژه آرامش ایجاد کند زیرا از نظر خودش عکس هایی که تا کنون با این مختصات گرفته او را جذاب تر و دیدنی تر کرده است. لذا می توان جــای این فرد را در همه عکس ها حدس زد. این مسئله قطعــی است که هر نفر می پندارد که در عکس یک سمــت صورتش زیباتر از سمــت دیگر است. نیم رخ که اصلا طرفـداری ندارد و فقط کسانــی به عکسبرداری از نیم رخ تن می دهند که برای جراحی این اجبار وجود داشته باشد. به نظر این که در کادر عکس کجا ایستاده یا نشسته باشی و اینکه صورتت به کدام سمت جهت داشته باشد و زاویه بدن و سر در چه درجه ای قرار گیرد، یک حق کوچک است که هر کس می تواند از آن استفاده کند اما چه باید کرد که پشت دوربین فردی ایستاده است که اگر کار را به انتخاب سوژه پیش ببرد، وجود خود را در حد کسی می بیندکه فقط شاتر را فشار می دهد و این موقعیتی است که هیچ عکاس و فیلمبرداری اجازه نمی دهد کسی از این خط قرمزش عبور کند.
دیده اید عروس و دامادی را که عکاس و فیلمبردار چه برسرشان آورده اند،حالت های ایستاده، نشسته،یکی ایستاده یکی نشسته، قهر، آشتی و خلاصه هندی بازی، آنچنان عکاس و فیلمبردار را غرق در میزانسن دادن می کند، که احدی حق ندارد حتی چند سانتی جلو یا عقب برود.عکس هایی از شما می گیرد که بعد از دیدن آلبوم عروسی می گوئید کی این عکس را گرفته که ما ندانستیم؟ این فرمانروایی عکاس است چه در اتاق کوچک عکسبرداری و چه در فضای باغی مثل خلیلی! دوربین فیلمبرداری هم که خود حکایتی دارد. به یاد دارم بارها و بارها گزارشگران و فیلمبرداران تلویزیونی با اینکه به مصاحبه شونده اطلاعات لازم و کافی را داده اند و نحوه نگاه کردن به دوربین را گوشزد کرده اند به دلیل چهره خشک یا مبهوت سوژه، مجبور شدند (کات) بدهند و دوباره فیلم بگیرند تا حدی که برخی را بی خیال شدند و دوربین به دست دنبال مصاحبه شونده دیگری می گشته اند. باز هم متوجه نشدم، اینکه قرار گرفتن در مقابل دوربین با واهمه و دلشوره همراه است، از چه بابت است و چه دلیلی دارد؟
آنچه درمطالب بالا به آن اشاره کردم، باز هم در حوزه گشت و گذار در زوایای ذهن بود تا با مرور آن ها، خاطرات به فراموشی نیاید. در مورد عکاسی امروز باید از ضرب المثل «سنگ مفت گنجشک هم مفت» استفاده کرد، آن هم چه استفاده جذاب و بی هزینه ای. اگر قدیم ها تفنـگ ( ام یک) اسلحه سازمانی عکاس بود و برای تیر دوم باید گلنگدن می کشید و از نوک مگسک به سوژه نشانه می رفت، امروزه تیربار دست عکاس است و مهلت نفس کشیدن را از تو می گیرد و تا خسته نشدی تیر در اختیارت هست، بدون اینکه نگران تیرهای قلق باشی، حتی می توانی به دلخواه و بدون دغدغه چندین تیر هوایی هم شلیک کنی. چون اینجا سنگ مفت است حتی اگر گنجشکی در آسمان نباشد، به آسمانی شلیک می کنی که گنجشک ندارد. ده تا بیست شاتر می زنی، همه نگاهش میکنند، یکی رو انتخاب میکنند به گالری می فرستند و بقیه را به سطل!. انتظار برای هر چیزی و با هر مقصودی سخت و طاقت فرسا. سهل الوصول بودن اعتبار کمتری در مقابل دسترسی دشوار دارد. حس وقتی که عکس می گرفتی و نمیدانستی کدام قاعده عکاسی در آن رعایت شده و کدام نه، اجبار عکس گرفتن از تمامی فریم های موجود در حلقه فیلم، بردن به لابراتوار، صبوری تا روز موعود آماده شدن عکس و دیدن نتیجه کارهایــت، همزمــان با حساب و کتاب صاحب لابراتوار برای پرداختن تو، همان لحظات انتظار است که با دیدن هر عکس با خود دلشوره ای می آورد، دلشوره ای که با تجربه گرفتن عکس خوب هم پایان نمی یابد.
کتابی را که امروز معرفی می کنم
نوشته ای دیگرگونه از نویسنده ای مطرح است:
اتاق روشن
اندیشه هایی درباره عکاسی
رولان بارت
ترجمه: نیلوفر معترف
کتاب بدون هیچ مقدمه ای یک راست بر سر موضوع رفته است:« روزی خیلی بیش از این اتفاقا عکسی را دیدم از ژروم، کوچکترین برادر ناپلئون، که در سال 1852 گرفته شده بود با حیرتی که هنوز هم قادر به کاستنش نیستم. دریافتم من چشمانی را می نگرم که امپراطور را نگریسته است» گاه بر این حیرت اشارتی می کردم، اما چون به نظر می آمد نه کسی در آن سهیم است و نه حتی آن را می فهمد (زندگی سرشار از این خرده اشارتهای تنهائی است) از یادش بردم. شوقم به عکاسی
رولان بارت
این دومین کتابی است که از رولان بارت در این صفحه معرفی شده است. عکاس و
نوشته های رولان بارت درباره نشانه شناسی که مطالعه رسمی نمادها و نشانه ها بود به ایجاد ساختارگرایی و نقد نو به عنوان جنبش های فکری پیشرو کمک کرد. او متنوع می نوشت. کارهای او کمک شایانی به ادبیات، فلسفه، علوم ارتباطات، مطالعات فرهنگی و رسانه کرد. سبک ادبی بارت که همیشه تحریک کننده بود، هر چند گاهی عجیب و غریب و مبهم بود، به طور گسترده مورد تقلید قرار گرفت. برخی فکر می کردند که نظریه های او حاوی بینش های درخشانی است. در حالی که برخی دیگر آن ها را صرفا به عنوان تدبیری انحرافی می دانستند. مشهورترین نظریه های مفاهیمی که ابراز کرد در نظریه های اسطوره، نظام دلالت، متن، لذت مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. او در فوریه 1980 هنگام قدم زدن به سمت خانه در یکی از خیابان های پاریس با یک اتومبیل ون تصادف کرد و به زمین افتاد. یک ماه بعد در 26 مارس بر اثر جراحات قفسه سینه که در تصادف متحمل شده بود درگذشت. خاطرات سوگواری، امپراطوری نشانه ها، مبانی نشانه شناسی، اسطوره امروز، درجه صفر نوشتار، برج ایفل، اتاق روشن، بارت و سینما از آثار اوست.
نیلوفر معترف
این مترجم گزیده کار، کارشناسی خود را در رشته سینما و کارشناسی ارشد خود را در رشته پژوهش هنر از دانشگاه هنر دریافت و همچنین دکترای مطالعات فرهنگی را از دانشگاه یورک اخذ کرده است. وی مدرس دانشگاه و عضو پیشین هیأت علمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. ترجمه چندین مقاله تخصصی درباره تاریخ عکاسی و نقد عکس برای نشریه عکسنامه در کارنامه او دیده می شود. ترجمه کتاب اتاق روشن جزو کارهای شاخص اوست.
نشر چشمه
درباره این مجموعه معتبر فرهنگی بسیار می توان خواند و نوشت اما بهتر دیدم برای معرفی نشر چشمه، از مطلب برگرفته شده پایگاه اطلاع رسانی چشمه استفاده کنم تا حق مطلب ادا شود. « نشر چشمه ناشر ادبیات خانواده فرهنگی چشمه است. ناشری شیفته به جادوی کلمات، که از چهار دهه پیش تا کنون بدون وقفه بر ضرورت بی بدیل ادبیات در زندگی روزمره و فرهنگی، پای فشرده است. ادبیات بی یک کلمه پس و پیش. چرا که باور دارد آزادی و تخیل هر جامعه در گرو تجربه ادبی اوست. در همین راستاست که نشر چشمه، این نام آشنا در حافظه نسل ها، کوشیده تا لذت خواندن ادبیات را به عادتی همه گیر و مستمر در روزگار ما بدل کند. ناشری مرجع اما در
عین حال پیشرو و تجربه گرا که همراه با انتشار آثار برجسته ترین چهره های ادبیات، لحظه ای از حمایت استعدادهای جوان باز نمانده است. نشر چشمه نه تنها به آینده ادبیات ایران امیدوار است، که پیشاپیش ادبیات را نیرویی حیاتی و رهای بخش در آینده ایران می داند». نشر چشمه با صاحب امتیازی حسن کیائیان از سال 1363 فعالیت خود را شروع و در طی سال ها فعالیت فراز و نشیب های بسیاری را تجربه کرده است. قابل ذکر است ذیل خانواده بزرگ نشر چشمه، نشر چرخ، نشر کتاب چ، نشر گیلگمش، نشر دیوار در حوزه های متفاوت کار تولید کتاب را دنبـال می کنند.
Admin 6 




