زوم روی کتاب/ عکاس؛ استودیو
پژمان ضیائیان/ داشتم کتابی را در موضوع عکاسی می خواندم که در سرفصل هائی مفصل مطالبی مقطع و کوتاه درباره شیوه های گوناگون عکاسی ارائه کرده است. خواندن این مطلب مرا به یاد یادداشت هایم که فیش برداری کرده بودم، انداخت و ترغیبم کرد که یادی از آنها کنم و چنین می کنم.تا آنجایی که به یاد می آورم نخستین بار که در مقابل دوربین عکاسی قرار گرفتم به زمانی باز
می گشت که برای ورود به مدرسه باید عکس
دانش آموز هم به دفتر دبستان تحویل داده
می شد و این موضوعی بود که همه خانواده ها از آن مطلع بودند و لذا می توان گفت درصد
قابل توجهی از جامعه آن زمان ایران، نخستین عکس دوران زندگی خود را در زمان ورود به مدرسه گرفته اند آن هم در عکاسخانه هائی که کم تعداد هم بودند. هیجان، کنجکاوی و کمی اضطراب برای نشستن بر کرسی داخل اتاق تاریک که به آن آتلیه می گفتند، هنوز که هنوز است دست از سرمان بر نداشته است و بستگی به این که اینک در چند سالگی هستی ندارد. فکر
می کنم در هر موقعیت و عمری که باشی ، آن هیجان و گاه دستپاچگی با تو همراه است. فرمانروای اتاق آتلیه شخص عکاس است که با اعتماد کامل در آن چهاردیواری قدم می زند به شما فرمان می دهد که چه بکنی و چه نکنی. وای به زمانی که از پشت دوربین به سمت شما می آمد و با کمی خشونت گردنتان را به دلخواه کج یا راست می کرد و می گفت : دیگر تکان نخورید. موضوعی که در ابتدا به آن اشاره کردم، تحت عنوان (عکاسی صحنه آرایی شده) در کتاب آمده و توضیحاتی ارائه کرده بود بسیار حرفه ای و نام های متعددی از عکاسان صاحب سبک در صحنه آرائی معرفی کرده بود و آن را در شمار سبکی که توانمندی های بسیاری را طلب می کرد قلمداد می نمود و عکاسان را کارگردان صحنه و عکس می دانست. به گفته این نوشته، این گونه عکس ها را می توان در چهار زیرشاخه تعریف کرد که تمایزاتی نسبت به هم دارند که برای نگاه گر حرفه ای قابل تشخیص است. این نوشته (سایه روشن) قصد دارد به طور ساده و در حد یادآوری فضای
عکاسخانه های قدیم را و آنچه در روند
به روز رسانی داشته اند، به نگارش درآورد. دوربین و عکاسی را سلطان صاحبقران در یکی از سفرهای برون مرزی به ایران آورد و طبق روال آن روزها یک عکاس خارجی هم سرجهازی بود که می آمد، آموزش می داد، عکس می گرفت، چاپ می کرد و... شاه هم خود عکس می گرفت و چون سلفی هنوز مد نشده بود!! شاه در مرکز عکس سوژه عکاس واقع می شد و قراول و یساول سمت راست و چپ او دست برسینه می ایستادند. کم کم عکاسی رواج یافت، عکس های تکی و پرتره به استودیوکشیده شد. به نظرم [عکاسی صحنه آرایی شده] از همان زمان در بین عکاسان جا باز کرد. در عکس های چند سال بعد از ورود دوربین به ایران شاهد آن هستیم که در کادر عکس منحصرا سوژه را
نمی بینم و اشیائی وارد کادر عکس شده اند تا به تصویر زیبائی ببخشند. میز، گلدان و گل، صندلی جزو اولین اشیائی بودند که به تصویرهای استودیوئی راه پیدا کردند و قابلیت های این اشیاء به گونه ای بود که سوژه می توانست در زاویه های مختلف با آنها عکس بگیرد، بسته به اینکه عکاس چگونه صحنه ای را در ذهن خود برای بهتر شدن عکس انتخاب می کرد. اگر کلاه را جزئی از لباس افراد مبادی آداب!؟! ندانیم، کلاه هم در زمره وسایل صحنه عکاسی قرار می گرفت. بعد نوبت رسید به استفاده از نقاشی در پس زمینه عکس ، این پرده ها که در خارج تولید می شد، معمولا در یک ضلع از استودیوی عکاسی روی ریل هایی جداگانه و پشت سرهم قرار می گرفت و مثل پرده اتاق کنار
می رفت و پرده دوم نمایان می شد و حسب امکانات عکاسخانه، تعداد پرده های اتاق عکس هم، زیاد یا کم می شد. تقریبا به شکلی که امروز فروشگاه های فرش، نمونه های خود را به مشتری نشان می دهند. سوژه می توانست از بین
نقاشی های روی پرده ها پس زمینه عکس خود را انتخاب کند. پرده ها عموما منظره های طبیعت بودند. که به هنرمندانه ترین شکل نقاشی شده بودند و توان این را داشتند که بیننده عکس نهایی را در شک واقعی بودن، قرار دهد. نمونه وطنی آن که احتمالا شما هم در آلبوم خاطرات خود نمونه ای از آن را دارید. تابلو نقاشی هایی بود که عکاسخانه های شهرهای مذهبی به ویژه آنان که به محل حرم نزدیک تر بودند در استودیوی خود داشتند.منظورم عکاسخانه و عکس هایی است که خانواده با رعایت کامل آراستگی و برخی یک دست به سینه، پشت به حرم مطهر ایستاده اند تا بزرگ خاندان در زمان بازگشت به موطن خود با نشان دادن آن عکس ها به میهمانان با شعف فراوان بگوید: سلام همگی را به آقا رساندم. و یک تسبیح و یک مهر را هم ضمیمه کند. کلاه و کراوات هم که از چوب لباسی استودیو آویزان بود. کلاهی که سرهمه می رفت و کراواتی که به گردن همه می افتاد تا برای لحظاتی تو را ببرد به جائی که دلت می خواست آنجا باشی و نبودی. کمی بعدتر عکاسان مجرب، سیگار و انگشتر عقیق را به اکسسوار صحنه افزودند و عکس هایی گرفتند که از دور داد می زد سوژه این عکس عاشقی است که در غمی به دود پناه آورده است و تو را در غصه فرو می برد. باز هم مجبورم از آن روزها که گفتم عبور کنم و به حال و روز امروزی خود برگردم. که رایانه با تمام قدرت در پشت سر شما ایستاده است تا منویات شما را به عکاس متذکر شده، تا خروجی آن تصویری باشد که کاملا پاک و زلال تو را از عکاسخانه به برون هدایت کند. همه می دانید ولی شاید برای آیندگان جالب باشد که بگویم امروز شما در عکس گرفتن چندان قابلیتهایی در دوربین و امکانات اطراف آن می بینید که حتی رئال مادرید هم نمی تواند چنین امکاناتی را برای آنجلوتی فراهم کند (شاید به همین دلیل هم از مادرید رفت!!!).تو می توانی با سر تراشیده وارد و با موی بیتلی خارج شوی، با ابروی نخ نما شده وارد شوی و با ابروی دکتر برره بیرون بیائی و یا حتی با سبیل نامبرده. نمی دانم چرا مقایسه روزهای رفته و روزهای اکنونمان اینگونه طنزآمیز است و یا شاید بهتر است بگویم جذابیت خود را از دست داده است. دیشب در یکی از برنامه های تلویزیونی شخصی که آگاه بر محیط علمی بود اگر اشتباه نکنم می گفت، هوش مصنوعی در آینده نزدیک، قریب به چهارده میلیون شغل را از بین خواهد برد(در بیان اشتباه آماری من مقصرم) اما حرفی که ایشان زدند ، دود از کله می پراند به
گونه ای که قبیله آن طرف کوه می پندارد، برای جنگ در حال آماده شدن هستیم. عکس ما را تا کجا برد. این هم از ویژگی های منحصر به فرد عکس است که جای سخن بسیار دارد و قصه ای با سر دراز. تا چه پیش آید.
و اما کتابی که امروز معرفی می کنم:
عکاس؛ استودیو
جان چایلد/ مهدی فاضل
کتاب از تولیدات [ کتاب پرگار] است . خوش دست و سبک وزن است ، اگرچه صد و نود و دو صفحه مصور دارد، استفاده از کاغذ مناسب ، حسن سلیقه ناشر و طراح است . از نظر تقسیم بندی گونه های کتاب تولیدی این ناشر به قول خودشان در ژانر عکاسی قرار می گیرد. آن کتاب را جان چایلد نوشته و مهدی فاضل ترجمه کرده است . در این کتاب افشین لطفی نقش ویراستار را دارد. روی جلد کتاب اثری از ادوارد وستون، طراحی مناسبی را ارائه کرده است. برای اینکه گزیده گویی کنم مطلب نوشته شده در پشت جلد که توضیحی درباره کتاب است را عینا نقل می کنم: «مباحث طرح شده در این کتاب، عکاسی استودیویی را با حداقل امکانات آموزش می دهد و در پاره ای موارد صرفا به یک دوربین نیاز خواهید داشت، هر چند در حالت ایده آل به منابع نور مختلف و استودیویی تاریک و عایق در برابر نور و پاره ای تجهیزات گران قیمت استودیویی برای رسیدن به درک صحیحی از نور و نورپردازی احتیاج خواهد بود. در عکاسی استودیویی ، عکاس ناگزیر است برای خلق تصویر مطلوب، پیش از عکاسی ، تصویری ذهنی از آنچه قرار است بدان برسد ، داشته باشد و سپس تجهیزات مورد نظرش را آماده کند و برای عکاسی از موضوع مورد نظر به کار گیرد».
قطع کتاب بیشتر به خشتی نزدیک است تا رقعی و جدا از مقدمه مترجم و پیشگفتار و رویکرد آموزش ساختاری دارای سیزده عنوان با نام های: ژانر، برقراری ارتباط و دیزاین، مدیریت هنری، استودیو، نور، عکس برداری، کنترل های خلاقانه، استفاده از نور، نورپردازی طبیعت بی جان، نورپردازی اشخاص، نورپردازی مکان، ترکیب ها، تمرین ها می باشد .
کتابی که من در دست دارم چاپ سوم در سال 1401 است و در شمارگان پانصد نسخه به چاپ رسیده است و بر چسب قیمتی مبلغ 000/190/1 ریال را نشان می دهد.
او آمریکایی و متولد سال 1946 است و سالهاست به عنوان یک عکاس حرفه ای برای شرکت های بزرگی همچون فورد، هواپیمائی بریتانیا، آمریکن اکسپرس و خط هوایی سنگاپور، کار کرده و می کند .
مدت های مدیدی هم دوره عکاسی پیشرو را در انستیتوی فناوری ملبورن استرالیا تدریس کرده است . چایلد به آثار مستند وخیابانی اش شناخته می شود البته در کارهای مستند و پرتره نیز دستی بر آتش دارد . مردم عادی در زندگی روزمره، معماری شهری و فرهنگ معاصر موضوعات مورد توجه او برای عکاسی است. آنگونه که صاحب نظران نوشته اند، استفاده از کنتراست بالا، ترکیب بندی دقیق و تمرکز بر روی لحظات گذرا در خیابان ها، جزو ویژگی های آثار او هستند او همانند برخی دیگر عکاسان، جدا از کار عکس گیری، علاقمند به تالیف نیز هست و مایل است تجارب و دانسته های خود را از طریق تالیف ارائه کند. این کتاب از همین نوع علاقمندی است.
با توجه به تنوع حوزه های کاری می توان وی را مترجم و مولفی صاحب نام دانست . از دانشگاه هنر تهران درجه کارشناسی ارشد عکاسی گرفته است و کارنامه پر اثر موفق و موثر در این رشته دارد. بالغ بر بیست نمایشگاه انفرادی و گروهی، کسب بالغ بر پانزده مقام برتر در جشنواره، شرکت در بیش از بیست و پنج مسابقه عکاسی، داوری در چندین جشنواره عکس کشوری، مدرس کلاس های عکاسی و تحلیل عکس و نگارش بیش از پنجاه مقاله، نقد عکس و مطلب مرتبط با عکاسی و همکاری با وب سایت های معتبر در کارنامه او نقش بسته است. به جز کتاب معرفی شده در این صفحه در تالیف کتاب های در جستجوی شانگری لا، مرد چوبی و ژنتیک کمی، ردپای او نیز دیده می شود .
با هدف پوشش دادن خلاء تاثیر پذیر کمبود کتاب های پر محتوا و پایه عکاسی، انتشارات پرگار کار خود را در سال 1390 آغاز کرد زیرا با شناختی که از فضای بازار کتاب به دست آمده بود تولید منابع تازه و کتابهای آموزشی عکاسی. این مرکز از ابتدا سعی کرد تا در کیفیت چاپ، تولید محتوا، ویراستاری متن، قیمت گذاری به گونه ای عمل کند تا نیاز مخاطبین بیشتری در سطح گوناگون را پوشش و برای این هدف راهکارهای مناسبی را یافته و امید دارد بتواند آثار تولید جدید کمبودهای کتب هنری و تخصصی را به ویژه در حوزه عکاسی برطرف نماید.
Admin 6 




