شعر جهان؛ ولتر
علیرضا نجمی- «خبرجنوب»/
فرانسوا هفت ساله بود که مادرش درگذشت. ولتر در خانواده ای دیندار بزرگ شد. او در مدرسه لویی کبیر زیرنظر مسیحیان آموزش دید و لاتین و یونانی را فراگرفت. بعدها، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی را هم آموخت و سلیس و روان به کار می برد. ولتر که عصیانگری از کودکی در او نمایان بود، برخلاف میل پدر، که می خواست او حقوقدان شود، نویسندگی در پیش گرفت. به انجمن تمپل پیوست و سپس به شاگردی یکی از قاضیان دادگستری فرانسه درآمد. ۱۷۱۸، نخستین تراژدی اش را منتشر کرد و پس از چندی جایزه آکادمی فرانسه را برد.
ولتر نویسندهای با استعداد چندگانه، و در بذله گویی و طعنه زنی برنده چیره دست بود. این بازگویه از او که «به دست گرفتن قلم، به جنگ رفتن است»، دیدگاهش را درباره نوشتن، به خوبی نشان می دهد. در سال ۱۷۱۵، ولتر اشعاری برضد فیلیپ دوم از خاندان اورلئان سرود که به زندانی شدنش در قلعه باستیل انجامید. در ایام زندان بود که نام مستعار ولتر را برای خود برگزید. یازده ماه در زندان بود که با تلاش دوستان و هوادارانش آزاد شد. چنان در زندان ضعیف شده بود که دیگر شبیه آدمیزاد نبود، گرچه هنوز روحیه استوار داشت. پس از چندی سلامتش را بازیافت و بی پرواتر به جنگ مخالفان آزادی و آگاهی رفت. حاکمان فرانسه هم به او اهانت می کردند و تا آنجا پیش رفتند که به او تهمت بدبینی زدند و اوباش را به جانش انداختند. حکمرانان فرانسه که نتوانستند گفتار ولتر را تحمل کنند، او را برای بار دوم زندانی کردند و سپس از خاک فرانسه بیرون راندند.
ولتر، ۱۷۲۶ م. رهسپار انگلیس شد. جامعه انگلیس، که به دنبال انقلاب صنعتی، به مردم سالاری رسیده و از دیگر جوامع اروپایی جلوتر بود، بر ولتر سخت اثر گذاشت و او را مجذوب کرد. اقتدار پارلمان، استقلال دادگستری، محدودیت قدرت پادشاه، حرمت دانشمندان و هنرمندان و فلاسفه او را به شگفتی واداشت. ولتر، مراسم تدفین نیوتن و تشریفات ویژه او را هیچ گاه از یاد نبرد. در سال ۱۷۲۳، ولتر منظومه آنریاد را که درباره سلطنت هانری چهارم بود انتشار داد و در ۱۷۲۴، نمایشی را در پاریس روی صحنه برد. در سال ۱۷۲۵، مجبور شد پاریس را ترک کند و به انگلستان برود. در این زمان بود که با چندی از شعرای انگلیسی آشنا شد و مقالاتی به انگلیسی منتشر کرد. در سال ۱۷۲۹ حکومت فرانسه به ولتر اجازه بازگشت داد. او که سیوپنج ساله بود، با تلاشی خستگیناپذیر و با شوری قهرمانانه به خلق آثار ادبی و فلسفی پرداخت.
از سوی دیگر، به پارهای از قوانین کلیسا بیاعتنایی کرد و خشم کلیسا را برانگیخت. او در سال ۱۷۲۹، به پاریس برگشت و تراژدی بروتوس را نگاشت و در سال ۱۷۵۹، ساده دل را به منتشر کرد که در اروپا بسیار محبوب شد. در ۱۷۷۶، به انتقاد از آثار شکسپیر پرداخت. قطعات ایرن و آگاتوکل در آن زمان نگاشته شدهاست. کلیسا او را گمراه و فاسدالاخلاق دانست و مردم را به دوری از نوشتههایش فراخواند؛ اما مردم همچنان به او تمایل داشتند، حتی برخی دربارهای اروپایی نیز او را دعوت کردند. اکاترینا ملکه روسیه، کریستیان هفتم، گوستاو سوم شاه سوئد و فریدریک بزرگ شاه پروس، بیشاز دیگران اصرار میکردند. بااینهمه، ولتر از آموزشدادن محروم بود، بارها کتابهای او را غیرقانونی دانستند، جمع آوردند و سوزاندند، او را تعقیب می کردند. در۱۷۵۰ وقتی همسرش را که نویسنده ای هوشمند بود، از دست داد، به دعوت فریدریش بزرگ، به پوتسدام در پروس رفت. فریدریش، ولتر را احترام کرد و میخواست او را از ملازمانش کند. اما ولتر که زرقوبرق مبتذل او را دید، کمکم از او فاصله گرفت، تااینکه تصمیم به ترک پروس گرفت. اما فریدریش با او بد رفتار کرد و مرزها را بر او بست. ۱۷۵۵م، دولت ژنو به ولتر پناه داد؛ او در گوشهای دورافتاده بهنام فرنی خانه گزید. به زودی بسیاری از پناهندگان سیاسی و فراریان از چهار گوشه اروپا دور او جمع شدند و خانه او را سرای بی پناهان کردند.
میان اطرافیان ولتر، از همه گروه ها، بهویژه برخی صنعتگران بودند. ولتر که تصمیم گرفتهبود نزدیک خانهاش، تولیدی راه بیندازد، آنها را برآن داشت ساعت بسازند. اینگونه، دهکده محل سکونتش گسترش یافت و شهرک «فِرنی-ولتر» زادهشد. ولتر، بیست سال در ژنو ماند و با یاران خود به تجارت و ساعتسازی پرداخت، گرچه از کارهای فلسفی و ادبی هم دست برنداشت؛ از همه مهمتر، به مبارزات اجتماعیاش هم ادامه داد. ولتر اثر شگرفی بر تاریخنگاری با درپیش گرفتن رویکردهایی تازه در نگاه به گذشته گذاشتهاست. او نخستین کسی بود که تلاش جدی برای نوشتن تاریخ جهان کرد. از کارهای تحقیقی ولتر میتوان تاریخ روسیه و فرهنگ فلسفی و عصر لویی چهاردهم و مقالاتی در باب سنن و روح ملتها را نام برد. از دیگر آثارش، مرگ قیصر و دوشیزه اورلئان هستند. ولتر، فوریه ۱۷۷۸، پس از ۲۸ سال به پاریس بازگشت. قصد داشت در تمرین نمایش ایرن حاضر باشد. پس از سالها دوری، این بازگشت با استقبال زیاد هوادارانش روبهرو شد. این سفر به بیماری ولترِ ۸۴ ساله انجامید.
مارس، او بهبودی نسبی یافت و ۳۰ مارس، از فرهنگستان فرانسه بازدید کرد. این بازدید با شور و استقبال حاضران همراه بود. می آن سال، بیماری او به وخامت گرایید. شایعات زیادی از سوی دوستان و دشمنانش در چگونگی مرگ و آخرین گفتهها و کردههای او پراکنده شد. ولتر، ۳۰ مه ۱۷۷۸ درگذشت. بهسبب عقاید ضدکلیسایی ولتر، مقامهای کلیسا قصد داشتند او را از آیین خاکسپاری مسیحی محروم کنند. برای همین، پس از مرگ، دوستانش بیدرنگ پیکرش را به کلیسایی محلی بردند و آداب خاکسپاری مسیحی را کامل بهجای آوردند. پس از انقلاب فرانسه، بقایای جسد ولتر، ۱۷۹۱، به پاریس آورده و باشکوه تشییع شد.
عشق و شعر
تویی همان آوا
که پاسخ میدهی
به ندای من
بی این صدا
هیچ شعری نمی تواند
مجذوب خود کند
پژواکی را
که میآمیزد
زمزمه ی عشاق را
به غبار قرون
تو همانی
که با او
واژه به واژه
می بافم
و پیوند میگیرم با او
و قیاس میکنم
قیاس ناپذیرِ همیشه پابرجا را
با سِحری ناپایدار
که قادر به مردن نیست
به چشمم
و من از راه جادههای انتاکیه
عازم زیارتم
آنجا که لابه لای سنگ ها
به هیئت گرگ درآمدهاند خنیاگران
معمایی تو
از دور میبینی
که می آیم، اما...
عشق و شعر ناگزیرند
//////////
پیام غیبی
آستانه ای نیست دیگر
دیگر نه خانهای است
و نه اردو و آتشی
سپیده دم دست چپ تو
شامگاه دست راستت را
در آغوش می کشد
روز به غباری بدل می شود
و شب حکمرانی می کند
میان جان تو
که گمان نمیکنم در عذاب باشد
و جسمت
که در ارتفاعات
سکنی گزیده است
هیچ کوفتگی
در میان نیست
هیچ جراحتی
تو راه میگشایی
به سوی پیشگویان، شفاف
شاید با ناخنهایت
زمان را خراش دهی
فالی که حامل معجزه است
ساکن مشرق است
ستاره ی نوین
آنجا که زندگی جادویی ات
نوید میدهد
پیام غیبی رستاخیزی بیمانند را
رستاخیزی که نامی ندارد
Admin 6 




