تاریخ گواهی می‌دهد ما با دست‌های خویش والرین را اسیر کردیم

گزارش «خبر جنوب» از ضرورت تحلیل و انتشار نقش برجسته شکست والرین از شاپور ساسانی

تاریخ گواهی می‌دهد ما با دست‌های خویش والرین را اسیر کردیم

زینب دانشور- «خبر جنوب»/ انعکاس برق آفتاب بر شمشیرها در گرد و خاک جنگ پیداست. غریو شادباش سپاهیان شاپور، گوش دشت را پر کرده. لبخندی از غرور و رضایت بر لبان پادشاه کشورگشاست و اسیران رومی با عز و التماس به او می‌نگرند.

ماجرای جذاب و خواندنی جنگ شاپور، پادشاه ساسانی با امپراطور بزرگ روم، «والرین» ماجرایی است که در عین اعتباربخشی به سرزمین پارس، غرورآفرین است. همین که روزگاری دور ایرانیان بر بزرگ‌ترین ابرقدرت اروپا چیره شدند و موقعیت جغرافیایی خود را توسعه بخشیدند، به تنهایی گواهی است بر جایگاه بی‌بدیل این سرزمین. اما دشمنان و بدخواهان با حربه‌های مختلف سعی در تحریف این تاریخ دارند و در تلاشند به انحاء مختلف، هویت ایران را خدشه‌دار کنند اما درایت و هوشمندی مردمان ایران، همواره سد راه این نیت خبیثانه بوده و توانسته در برهه‌های حساس، حقیقت را برملا کند. یکی از این تحریف‌ها وارونه جلوه دادن نبرد اُدسا و پیروزی شاپور ساسانی بر والرین امپراتور روم در نقاشی‌های غربی است. موضوعی که موجب واکنش مقام معظم رهبری در حساب توئیتر شد.

*این به آن در‌!

در صفحه حضرت آیت‌الله علی خامنه‌ای و در قالب پستی، عکس ایشان با پس‌زمینه نقش برجسته والرین در کازرون و خاطره‌ای مربوط به سفری در اردیبهشت 8  به فارس دیده می‌شود. در این پست از قول رهبر آمده است:

«یک نفری برای من نقل می‌کرد و می‌گفت رفته بودیم #یونان؛ ما را به مراکز گردشگری گوناگون می‌بردند و آن‌ها را به ما نشان می‌دادند؛ از جمله به نقطه‌ای بردند و گفتند اینجا همان‌جایی است که سپاهیان ایرانی آمدند و از ما شکست خوردند.

مردم را به یک بیابان خالی می‌برند و نشان می‌دهند که اینجا آنجایی است که ایرانی‌ها در آن دوره لشکرکشی کردند و در اینجا شکست خوردند. یک فضای خالی را نشان می‌دهند، یک مدعای تاریخی را با یک فضای خالی اثبات می‌کنند.

 خب، اینجا نزدیکی کازرون  - آن‌طوری که شنیدم- مجسمه‌ والرین است، امپراتور روم که زانو زده در مقابل پادشاه ایران. خیلی خوب، اینجا را بروید نشان بدهید؛ این به آن در!»

گویا روایت جنگ اُدسا در برخی نقاشی‌های غربی روایتی متفاوت است روایتی آمیخته با گزافه که حقیقت را پشت پرده‌ای پنهان می‌کند. در این تصاویر، والرین به شدت تحقیرشده و شاپور در حال شکنجه اوست. بر اساس برخی پژوهش‌ها، دلیل این شکل از تصویرسازی (تحقیر والرین و احساس پشیمانی وی) به روایت‌های عقوبت شکنجه‌کنندگان و آزاردهندگان مسیحیان اولیه برمی‌گردد. مورخان غربی اسارت والرین به دست پادشاه ایرانی و ذلت و خواری او را دست انتقام خدا در برابر ظلم‌های والرین بر مردمان روم دانسته‌اند و همین موجب گزافه‌گویی و وارونه‌نمایی ماجرا شده است. اما شاه ساسانی که اندیشه‌ای شگرف و حقیقت‌بین داشته با دستور تصویرگری این واقعه بزرگ و نقش آن بر دل سنگ در نقش رستم واقعیت را حفظ کرده است. با توجه به توصیه اکید رهبر انقلاب و ضرورت حفظ تاریخ پرشکوه ایران بر همه ایرانیان فرض است نسبت به تحلیل و توجه به این موضوع اقدام کنیم از بازگویی واقعه به منظور تثبیت بر اذهان گرفته تا تبدیل آن از طریق روایت‌های هنری و ... برای اشاعه جهانی.

*شاپور و روابط ایران و روم

سقوط پادشاهی پارت و روی کار آمدن دولت ساسانى با شورش اردشير اول ( 240-224) نه تنها نقطه تحول در تاريخ ايران بلكه آزمونى در موضوع روابط روم با ايران باستان بود. از آن جا که اردشیر خود را وارث هخامنشیان می‌دانست درصدد گسترش حدود ايران از طرف مغرب تا درياى مديترانه برآمد لذا برای رسیدن به این هدف می‌بایست روميان را از آسياى غربى خارج می‌کرد. پس از مرگ اردشير، پسر او شاپور که تا سال240ميلادى نايب‌السلطنه بود مسئوليت حكومت را پذيرفت. او در جنگ اردشير با روميان در سال 237 ميلادى، فرماندهى سپاهيان را بر عهده داشت و در اين جنگ نبوغ فرماندهى خود را نشان داد. او با حمله به روم و شکست والریانوس، امپراتور روم، قدرت خود را به رخ زمانه کشید و مرزهای امپراتوری ساسانی را تا روم گسترش داد.

شاپور ساسانی در دوره سلطنت خود بر ایران، سه بار با سپاه روم جنگید. او دو جنگ را با رومیان پشت سر گذاشت و در جنگ سوم، روم را به‌سختی شکست داد. در این لشکرکشی والریانوس نیز حضور داشت که شکست سختی خورد و اسیر سپاه ساسانیان و تسلیم شاپور اول ساسانی شد.

*شاپور اول و والرین

در طی پادشاهی شاپور اول ساسانی، سه پادشاه از روم به ایران حمله کردند و هر سه شکست خوردند. گوردیانوس در حمله به ایران کشته شد؛ فیلیپ عرب شاه دیگر روم، شکست خورد و به شاپور اول تسلیم شد و والرین نیز در سال ۲۶۰ میلادی با داشتن سپاهیان بسیار در جنگ با نیروهای نظامی شاپور شکست خورد و با تمامی سپاهیان خود اسیر شد.

«شاهنشاه ايران پس از نپذيرفتن عقد پيمان قرارداد از جانب اودائنات، به فكر حمله به روم افتاد. شخصى به نام كوريادس به خاطر وعدة امپراتورى روم كه شاپور به او داده بود، سپاه ساسانى را تا انطاكيه راهنمايى كرد.

والريانوس (والرين) قيصر روم كه پير و سالخورده بود، براى نجات روم به فكر افتاد كه در انطاكيه با سپاه شاپور بجنگد. او كه در تعقيب و آزار مسيحيان اهتمام زيادى داشت، پس از مقاومت‌های بسيار در نزديكى محلى به نام ادسا  به وسيله قواى شاپور محاصره شد و درصدد برآمد تا با تقديم مبلغى پول شاپور را به صلح راضى كند. اما پيشنهاد او رد شد و او مجبور به جنگ تن به تن شد. در اين ميان به علت طغيان سربازان خويش و درحالى كه از دست آن‌ها فرار مى‌كرد كرد با قسمت عمده سپاه خويش به دست شاپور اسير شد» "زرين‌كوب، تاریخ مردم ایران: کشمکش با قدرت‌ها"

*نقش برجسته پيروزى شاپور اول بر والریانوس رومى، نقش رستم

شاپور اول ساسانی دستور داد سنگ‌تراشان شرح پیروزی‌های وی را در قالب نقش برجسته‌های مختلف در سراسر امپراتوری حجاری کنند. کتیبه پیروزی شاپور بر والرین در کعبه زرتشت و نقش برجسته پیروزی شاپور بر والرین در نقش رستم قرار دارد. در نقش برجسته نقش رستم شاپور با شکوه و پیروز بر اسبی که انگار در یک رژه نظامی حرکت می‌کند نشسته است. او که با دست راستش، دست‌های در آستین فرورفته فیلیپ عرب را از مچ گرفته، با دست چپ شمشیرش را نگه داشته و تاجی با یک بخش کروی‌شکل بزرگ بر سر دارد. تره موهایش از زیر تاج بیرون زده؛ درست مثل مجسمه‌ای که از او در غار بیشاپور ساخته‌اند. گردنبندی به گردن دارد و شلوار پر چینی پوشیده‌است. این نقش آن‌قدر دقیق ترسیم شده که گفته می‌شود لباس والرین و فیلیپ عرب درست شبیه لباس‌های واقعی رومی‌هاست.

شاپور در کتیبه‌ای که در کعبه زرتشت به سه زبان نوشته است می‌گوید: «والرین با سپاهی که مشتمل بر 29 گروه جنگی اروپایی بود و به 70 هزار نفر سرباز بالغ بود به جنگ ایران آمد. در اطراف الرها و ادسا جنگ بزرگی بین ما و امپراطور والرین در گرفت .ما با دست‌های خویش والرین را اسیر کردیم! فرماندهان، استانداران، سناتورها و افسران رومی را به اسارت گرفتیم و همگی آنان را به ایالات ایران منتقل نمودیم.»

در نقش برجسته دیگری شاپور با تاج پادشاهی که به صورت کنگره ای است و جامه ای آراسته سوار بر اسب تنومدی است که جلوی او فلیپ عرب امپراطور باج گذار رومی زانو زده و خم شده است. پادشاه ایران یک دست خود را به طرف او دراز کرده تا نشان از قبول باج او شود. فلیپ در این نقش با تاج رومی و بالاپوشی که بروی دوشش قرار دارد چنان نمایش داده شده که گویی با شتاب به سوی اسب پادشاه ایران دویده و زانو زده است. والرین هر دو دست خود را به نشانه بخشش به جلو دراز کرده. عظمت پادشاه ایران و بزرگی او در تاج، دستبند و طرز آرایش مویش که چین دار است و بر شانه های افتاده است و همین طور از زین و لگام اسب مغرورش به وضوح دیده می شود. کنار دیگر شاپور امپراطور دیگری دیده می شود که پادشاه ایران مچ دست او را به نشانه اسارت گرفته. پشت سر اسب پادشاه ایران تصویر موبد بزرگ کرتیر دیده می شود که کلاهی بیضی شکل مزین به نشان قیچی به سر دارد و انگشت سبابه دست راست اش را به نشانه احترام به سوی شاپور دراز کرده است و گردن بندی مرواریدی آراسته شده به گردن دارد و بالاپوشی با سنجاقی در جلوی سینه می باشد . این کتیبه نقش دار ساسانی یکی از هنرمندانه ترین نقوش باستانی ایران است که وضوح و سادگی و زیبایی آن به راحتی نشانگر عظمت و افتخاری پادشاهان گذشته است .

*روایت نبرد در آثار غربى

در آثار هنرى غرب صحنۀ پيروزى شاپور بر والرين به طريقى ديگر و متفاوت از نقش برجستۀ نقش رستم تصوير شده است. در روايت هايى كه توسط برخى مورخين غربى  بيان شده است، شاپور را فردى بى رحم عنوان نموده و برخورد او را غيرانسانى توصيف  كرده اند. ادوارد گيبون (1737-1794ميلادى) مورخ معروف انگليسى اسارت والرين رومى را با ذكر مطالبى بدون استناد تاريخى و با كاربرد لفظ «مى گويند» اين چنين گزارش  مى كند: «مى گويند شاپور، والريانوس (والرين) را خلعت ارغوانى سلطنت پوشانيده و به زنجير بسته بود و در معرض تماشاى انبوه خلايق قرار مى داد و نيز گفته اند هر وقت مى خواست سوار بر اسب خويش شود، پاى بر پشت امپراتور روم مى نهاد. هنگامى كه والريانوس در زير بار ننگ و غم جان سپرد، شاپور دستور داد پوست او را از كاه انباشته و به صورت انسان زنده اى درآوردند و آن را ساليان دراز در يكى از  آتشكده هاى ايران نگاه داشتند (گيبون ،1351: 17 -197).

دكتر عبدالحسين  زرين كوب در كتاب خود روايت پيروزى شاپور در برخى منابع غربى را چنين بيان  مى كند: «در روم داستان هاى بسيار در باب اسارت والريانوس  نقل شده، با  آب و تاب بسيار و  مسيحى ها آن را عقوبت الهى در حق اين دشمن ستمكار خويش خواندند. روايتى هم كه راجع به رفتار اهانت آمیز شاپور در حق او هست از مبالغه خالی نیست و به نظر می آید مومنان مسیحی آن را آب و تاب بیشتری داده اند تا فرجام کار دشمنان مسیحی را بیشتر عبرت انگیز نشان دهند.»

مورخ رومى فيرميانوس لاكتانتيوس (250-325 ميلادى) نیز نوشته: «پادشاه ايران با اين امپراتور نگون بخت مانند برده رفتار  مى كرد و  دست هاى او را زنجير كرده، هنگام سوارشدن پاى بر پشت او  مى گذاشت و وى مانند چهارپاى سوارى به فاتح  بى مروت خود خدمت  مى كرد.

تحريف در روايت موضوع پيروزى شاپور بر والرين در نويسندگان غربى حتى در قرون متأخرتر نيز ادامه داشته، سيريل  الگود (1893-1970) مورخ و پزشك سفارت بريتانيا در ايران نيز از نحوه بدرفتارى شاپور با والرين سخن گفته: «والرين كه تازه بر تخت امپراتورى نشسته بود، شخصاً براى انتقام جويى از اين توهين دست به كار شد و هنگام عبور از فرات با شاپور در نزديكى ديوارهاى الرها مصاف داد ولى شكست خورد و زندانى گرديد، طرز رفتار با والرين كاملاً معلوم است. مى گويند او را پيوسته در معرض استهزاى مردم قرار مى دادند و از آن گذشته هر وقت شاپور  مى خواست سوار بر اسب شود و پاى خود را بر گردن او  مى گذاشت. پس از اينكه والرين در اسارت درگذشت پوست او را با كاه پر كردند و به شكل هيكل انسان درآوردند و در يكى از  پرستشگاه ها گذاشتند» (الگود، 6531: 85).

تحريف تاريخ و خصومت در بيان الگود كاملاً مشهود است، وى براى استناد  گفته هاى خويش از اصطلاح «مى گويند» بهره گرفته است، هدف وى همانند پيشينيان خويش از بيان اين روايات، تأكيد بر عقوبت وحشتناك آزاردهندگان مسيحيان نيست بلكه مقاصد سياسى در آن نهفته است.

جورج راولينسون3  (1812-1902ميلادى) تاريخ نگار،  پژوهشگر دانشگاهى و الهيات شناس مسيحى در يكى از  كتاب هاى خود با نام هفتمين شاهنشاهى بزرگ شرقى (ساسانيان4)، 1875 ميلادى، مجدد همين ادعاها را مطرح كرده است.

پروفسور ژان گاژه استاد كولژدوفرانس در كتاب عروج ساسانيان به ديدگاه مسيحيان تحت فشار والرين و روميان غيرمسيحى در اين دوران اشاره كرده است. وى در كتاب خود، سال 257 ميلادى را اوج آزار و اذيت والرين عليه مسيحيان مى داند و در ادامه از بى تفاوتى پسر والرين، گالين، جهت انتقام گرفتن  مى گويد و نظرات و ديدگاه روميان و مسيحيان را بيان  مى كند. گاژه  عقيده يك مسيحى درباره اسارت والرين را نيز آورده كه در آن  بيان شده است: «والرين كه دچار جنون شده بود، دست هاى ناپاك خود را بر ضد خدا بلند كرد و در طى مدتى سخت كوتاه، موفق شد خون صالحان را بر زمين بريزد، اما خدا وى را به كيفرى عجيب و از نوعى تازه رسانيد تا به اعقاب وى، با اين درس عبرت نشان بدهد كه دشمنان خداوند همواره به مجازاتى كه درخور جنايتشان است مى رسند، والرين به دست پارسيان به اسارت افتاده بود، شاپور، شهريار ايران، همان كسى كه او را اسير كرده بود، آن رومى را ناگريز  مى ساخت تا هر بار كه او هوس سوارشدن بر اسب يا بالارفتن بر ارابه خويش  مى افتاد، بر پشت وى گام نهد و او را چهارپايه خود سازد. او پا بر پشت اسير خويش نهاده با خنده اى اهانت آميز  مى گفت: اين است تاريخ واقعى، تاريخى  به يقين سخت متفاوت با تاريخى كه روميان بر روى پرده هاى نقاشى يا بر ديوارهاى خود نقش آن را مى نگارند. والرين كه بدين سان پيروزى هماورد خود را زينت داده بود، بازهم  آنقدر زنده ماند كه نام رومى تا ديرزمانى بازيچه و مضحكه بربرها گردد» (روزنامه اطلاعات، شماره 23594).

برخلاف تمامى روايتهايى كه ذكر آنان گذشت و طبق  كتيبه اى كه در كعبه زرتشت وجود دارد، شاپور، والرين و همراهان و ملازمان او را اسير كرده و در آبادانى و ساخت سد از علم آن ها سود برده است. صحت اين ادعا را در اشعار شاهنامه فردوسى كه منبع خوبى از تاريخ ايران باستان است نيز  مى توان يافت. فردوسى قيصر والرين را با نام «بزانوش»  مى خواند.

همى برد هر سو بزانوش را            بدو داشتى در سخن گوش را

يكى رود بد پهن در شوشتر           كه ماهى نكردى بر او بر گذر

 بزانوش را گفت كز هندسى          پلى سازى ان چنان چون سزى

 تو از دانش فيلسوفان روم              به كار آر چندى در اين مرزوبوم

 چو اين پل برآيد سوى خان خويش     برو تازئى باش مهمان خويش

ابا شادمانى و با ايمنى                       زبد دور و از دست اهريمنى

در نگاره اى از شاهنامه مصور، شاپور اول شاه فاتح، سوار بر اسب است و در مقابل او سربازانى هستند كه والريان رومى را دست بسته به حضور وى  آورده اند.